۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

اهميت فلسفه آموزش و پرورش در تربيت معلم براي توسعه پايدارآموزش(بخش يكم)

نويسنده : توران آكمن اركيليچ. دانشگاه آناتولي- تركيه
مترجم : واحد ترجمه كانون صنفي معلمان ايران

چكيده: هدف اصلي اين مطالعه بررسي و توصيف يك فلسفه آموزشي كاربردي است،از طريق مقايسه فلسفه هاي آموزشي اصلي با استفاده ازسوالات مشخص و از طريق تعيين ويژگي هاي بنيادي براي توسعه پايدار آموزش. به اين منظور قلسفه هاي آموزشي پايدار گرايي ، بنياد گرايي تربيتي ، هستي گرايي ( اگزيستانسياليسم)، پيشرفت گرايي و بازسازي گرايي ، براساس برنامه آموزشي ، روش هاي آموزشي ، شيوه مديريت كلاس درس، ارزشيابي و نقش معلم ( دركلاس) مورد بحث قرار گرفته اند. در نهايت، هر فلسفه آموزشي، هم از طريق نسبت آن با فلسفه هاي آموزشي ديگر و هم از طريق ويژگي هاي اساسي كيفيت توسعه پايدار آموزش ( ESD) مورد بررسي قرار خواهد گرفت. به منظور دستيابي به اين هدف، روشي به صورت زير، پي گرفته مي شود:
نخست به منظور ترسيم چشم اندازي نظري ، اهميت فلسفه در فرآيند آموزش به طور خلاصه بررسي مي شود. سپس ويژگي هاي اساسي فلسفه هاي آموزشي، توضيح داده خواهد شد. در پايان با ارائه ويژگي هاي اصلي توسعه پايدار آموزش (ESD) وضعيت مورد بحث قرار مي گيرد.
اهميت فلسفه در آموزش و پرورش

  تعريف هاي بسيار متفاوتي از آموزش مي تواند مطرح شود. اما در حالت كلي، آموزش فرايندي است هدفمند براي ايجاد تغيير رفتار مطلوب در مقطعي از زندگي هر فرد. به بيان ديگر،آموزش مي تواند به عنوان سنجش فرآيند ياددهي – يادگيري و ارزيابي تغييرات رفتاري مطلوب درفرد، درنظر گرفته شود. در اين مورد مي توان گفت يك برنامه آموزشي چهار مولفه را در بر مي گيرد كه با عنوان هدف ، محتوا ، فرآيند ياددهي- يادگيري و ارزشيابي تنظيم مي شود.
اهميت يا ضرورت فلسفه، براي هر فرآيند آموزشي را، به صورت زير مي توان خلاصه نمود: در وهله اول، معلم و فلسفه تربيتي،اجزا مهم هر فرآيند آموزشي محسوب مي شوند. اگرچه در فرآيند آموزش و برنامه ريزي درسي، سازه(فاكتور)هاي موثر اجتماعي ، اقتصادي ، آموزشي وجود دارند؛فلسفه تربيتي مي تواند به عنوان سازه بنيادين براي يك كارآموز معلمي به حساب آيد. بنابراين، سامانه ( نظام ) تربيت معلم، براي توسعه پايدار،بايد مورد آزمايش و بازنگري قرار گيرد. با توجه به اين واقعيت ها،لازم است فلسفه تربيتي اي در مراكز تربيت معلم، شناسانده و تدريس شود كه كاربردي بوده و قابل اجرا باشد.
  فلسفه، پاره ي مهم هرفرآيند آموزشي است. هيچ سامانه آموزشي، بدون وجود يك رويكرد فلسفي نمي تواند در نظر گرفته شود. بدون رويكردي فلسفي، مي توان گفت فرد در تاريكي گام بر مي دارد. فلسفه آموزشي شخصي يك معلم، پاره اي مهم در رويكرد او به راهنمايي كودكان به سوي يك مسير روشن است.
فلسفه ي آموزش و پرورش، نقش مهمي در تعليم و تربيت دارد؛ به بيان بهتر،مي توان گفت فلسفه چرايي و چگونگي رسيدن به هدف را نشان مي دهد.(بنابراين) اگر"فلسفه را مغز فرآيند آموزش " بدانيم، سخن نادرستي نگفته ايم . همان گونه كه در پي آيد ، معلم يا مجري با به كارگيري فلسفه تربيتي مي تواند برنامه اي را طراحي كند يا روشي را به كاربرد.
فلسفه آموزشي، دور نمايي است كه هرمعلم،مدرسه و مديري،خواه نا خواه، از آن تاثير مي پذيرد. در فرآيند يادگيري ، فلسفه، پايه ي سازنده دانش را در اختيارفراگيرمي گذارد. دانش ، فلسفه و آموزش، جنبه هاي كليدي در آفرينش و بقا جامعه هستند .
فلسفه به معلمان و مديران براي گرفتن تصميم هاي خردمندانه ياري مي رساند. فرآيند آموزش در بر گيرنده انواع گوناگوني از تصميم گيري و ارزشيابي هاي آموزشي است كه فلسفه آن هارا پشتيباني مي كند .آنها مي توانند به عنوان تصميم هاي پيش ازآموزش،به هنگام آموزش و پس از بخشي از آموزش، طبقه بندي شوند.
  فلسفه مي تواند،در سامانه ي آموزشي،همچون قلبي تپنده،هدف ها را جاري سازد. در پاسخ به بسياري پرسش ها،ياري رسان باشد و تصميم گيري از ميان گزينه هاي گوناگون را ممكن نمايد. فلسفه ها،مي توانند به برنامه ريزان آموزشي و آموزگاران،به راه هاي مختلفي كمك كنند. هدف آموزش را يادآوري نمايند،جهت آموزش و رفتارهاي يادگيري در مدرسه را،روشن سازند؛(همچنين)نقش كارگزاران مدرسه را تعريف كنند و گزينش راهبرد و رويه هاي آموزشي در كلاس درس را،راهنما باشند.
  به هنگام فرايند آموزش، اين كه كدام فلسفه يا فيلسوفان آموزشي،شايسته است يا به كار مي آيد،امري پيچيده و پرسشي سخت است. اين كه جامعه،كدام يك را بايد برگزيند نيز، پرسشي است كه شايد پاسخ" درست يا نادرست" نداشته باشد. در حالي كه، برخي آموزشگران از يك فلسفه پيروي مي كنند،ديگراني اما، چند نظريه را،درهم مي آميزند و فلسفه اي برگرفته(از آنها) را،مي پرورانند. در حقيقت،فلسفه هاي گوناگوني مي تواند وجود داشته باشد. در اين ميان،شش تا از فلسفه هايي كه عمومآ،فلسفه هاي بنيادي در آموزش ناميده مي شوند-پايدارگرايي،بنيادگرايي(ذات گرايي)،هستي گرايي، آزمايش گرايي،پيشرفت گرايي و بازسازيي گرايي- در اين پژوهش،مورد بحث قرار مي گيرند.  
Share/Bookmark

هیچ نظری موجود نیست: